ناصر الدين شاه قاجار

150

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

باريده است . بسيار بسيار ذوق كردم . در خدمت امامين عليهما السلام « 1 » اظهار تشكر كردم . بعد آمده در جلو ايوان طلا كه خودم ساخته‌ام ، نشستيم پرتقال [ و ] چاى خورديم . پسر سيد طالب كليددار پسر كوچكى است . هفت ساله بسيار شيرين است . خوش‌رو . با پسر شيخ عيسى برادر سيد طالب حرف عربى ، فارسى مىزدند . گوش كرديم . بعد سوار شده از راه بازار كاظمين كه آمده بوديم ، دوباره رفتيم . معقول بازارى دارد . خيلى خوب . همه چيز دارد از خوردنى و غيره قدرى عطر ميخك و . . . خريدم . چادر والدهء شاه در صحرا بود . رفتم منزل . شب بر سبيل استمرار ، خوابيديم . chirasi امروز در ضريح حضرت كه بودم ، شخصى آمد تو ، مىجست هوا مىرقصيد . به طور و لحن غريبى ذكر و دعا و توصيف امامين را مىكرد . كه بسيار خنده داشت به اين عبارت مىگفت و مىجست نقى تقى زكى فلان و . . . و . . . و بعد مىرفت گوشش را دم ضريح مىگذاشت . يعنى امامين جواب او را مىدهند . بسيار ديوانه بود . اسمش شيخ ابا بكر است . از سلسله دراويش است . در بغداد مىنشيند . مىگفت خدمت محمد شاه مرحوم رسيده‌ام . روز پنجشنبه بيست و هشتم [ شهر رمضان ] امروز مىرويم به سلمان و طاق كسرى . اسب و چادر آشپزخانه مختصرى فرستاديم . از راه خشكى خودمان با كشتى مىرويم . يك كشتى بزرگ بخار ما نشستيم . كشتى بخار كوچك الوس نام را حرم نشست . از حرم خانه تنها انيس الدوله است . زعفران باجى ، زبيده ، اقل بگه ، فخرى جان ، چهره ، زرين تاج ، خلاصه رخت پوشيده رفتم بيرون ، اما دير بود . چهار و نيم از دسته رفته بود . مريم جهود دلال كه در قديم در وليعهدى ، هميشه اندرون سروستان مىآمد حالا پانزده سال است [ 392 ] به اين طرف‌ها آمده ، دم در بود روى باز ، به همان فربهى بود . دعا مىكرد او را ديدم . تعجب كردم كه هنوز زنده است . پاشا هم بود ، به قايق نشسته رفتيم ، كشتى بزرگ . پاشا ، مشير الدوله ، يحيى خان ، و . . . همراه بودند وزير خارجه را هم حاضر بود همراه برديم . كار داشتيم بنا نبود او بيايد ، اما همراه برديم . رفتم توى كشتى امين الملك ، على رضا خان ، عرفانچى ، حكيم طولوزون ، عكاس باشى ، حكيم الممالك ، سياچى ، آقا وجيه ، مليجك رختدار ، ميرزا عبد الله ، دهباشى ، آقا دائى ، در كشتى بودند . امين السلطان همراه من آمد . رسيديم

--> ( 1 ) . اصل : عليه السلام